جبهه پایداری: از تشکیل تا ترس اصولگرایان
همه چیز پس از خانه نشینی احمدی نژاد شروع شد. ساده لوح هایی که توهم ایستادن رئیس جمهور در برابر رهبری و حاکمیت دوگانه را تحت تاثیر رسانه های انبوه اقتدارگرایان از اصلاح طلب تا اصولگرا باور کرده بودند، سخنان صریح رهبری و رئیس جمهور در رد این امر را شنیدند و نفهمیدند و «لا حکم الا لله گویان» راه خود را از احمدی نژاد جدا کردند. در این بین شاگردان و طرفداران و شخص آیت الله مصباح که دچار توهم بودند که آنها باعث پیروزی احمدی نژاد در سال 84 شده بودند هم اصرار بیشتری بر این انشقاق داشتند و تمام سعی خود را بر جدا شدن از احمدی نژاد کردند و کم کم جبهه ای تشکیل دادند و نام خود را پایداری گذاشتند. با جدا شدن این طیف ها از احمدی نژاد، توازن قوا بهم خورد و نه تنها فشار به احمدی نژاد کاملا یکطرفه شد، که جبهه پایداری ها با سانسور سخنان روشنگرانه رهبری در رد انحراف و جریان انحرافی و خطر آن(در 14 خرداد و در جمع فرماندهان سپاه)، به اقتدارگرایان در حمله به احمدی نژاد پیوستند و خیانتی تاریخی را مرتکب شدند. وزش جهت باد به سود اقتدارگرایان و ضرر احمدی نژاد بود، پس آنها تمام مرزهای سابق خود را فراموش کردند و به حمله به احمدی نژاد پیوستند. کم کم زمزمه تشکیل جبهه پایداری در چنین فضایی شنیده شد. اقتدارگرایان اصولگراو اصلاح طلب که از به وجود آمدن یک بدل برای احمدی نژاد استقبال میکردند(حمایت اولیه علم الهدی لینک و حمایت اولیه زاکانی از تشکیل جبهه پایداری لینک حمایت زهره الهیان از تشکیل جبهه پایداری لینک حمایت شجونی از تشکیل جبهه پایداری لینک) و آن را زمینه ساز حذف احمدی نژاد و پر کردن خلا ناشی از آن توسط بدل چینی آن(جبهه پایداری) میدانستند، در ابتدای تشکیل این جبهه به حمایت از آنها بر خواستند. اتفاقات در همین بستر ادامه پیدا کرد و به جایی رسید که اقتدارگرایان دچار توهم حذف احمدی نژاد و یارانش شدند، پس به سمت جبهه پایداری آمدند تا خیال خودشان را از هر حیث راحت کنند.
کم کم اقتدارگرایان متوجه شدند که جبهه پایداری هر چند خودش را با جهت وزش باد تنظیم میکند، اما طیف هایی در جبهه پایداری هستند که در برابر الحاق جبهه پایداری به اقتدارگرایان، از خود مقاومت نشان میدهند. اقتدارگرایان تازه متوجه شدند که همین جبهه هم میتواند به یک خطر در برابر تمامیت طلبی آنها محسوب شود. حیات اصولگرایایی در برابر اصلاح طلبی معنی پیدا میکند و هر مزاحمی در این بین(چه احمدی نژادی و چه پایداری) قطعا علت وجود اصولگرایی را با مشکل مواجه میکند.
پس همان بازی را که سر احمدی نژاد و یارانش پیاده کردند، سر پایداری ها هم باید پیاده میشد، فقط با این تفاوت که جبهه پایداری از حمایت چند آیت الله بهره میبرد و همین کار را سخت میکرد. هر روز القاب جدید برای جبهه پایداری انتخاب و انگ های جدیدی به آنها میزدند. یک روز آنها را وکیل الدوله میخواندند و روز دیگر وحدت شکنان. یک روز به آنها ساکتین انحراف میگفتند و روز دیگر بولتن نویس.

بازی جریان انحرافی اینبار برای پایداری ها
اما طیف هایی در جبهه پایداری تسلیم الحاق به جبهه متحد اصولگرایان نشدند و نتایج انتخابات دور اول در تهران-که یک وجود یک خلاء را به خوبی نشان میداد- به گونه ای رقم خورد که تمامیت طلبان که در جبهه متحد متبلور شده بودند شکست را احساس کردند. و در این میان با شدت بیشتری به هجمه به پایداری پرداختند. مقاله الیاس نادران در این بین یک دستور العمل بسیار مهم محسوب میشد. نادران که سابقه تهمت زدن های فراوانی را در کارنامه سیاه خود دارد، در مقاله ای که در سایت الف منتشر شد لینک، با شماتت جبهه پایداری از اینکه زیربار یوغ تمامیت طلبان نرفته اند، آنها را جریان موازی اصولگرایی نامید که از سوی اتاق فکر جریان انحرافی تشکیل شده است و به اهدافی فراتر از ریاست جمهوری می اندیشند! شباهت عجیب این سخنان به سخنان مهدی محمدی در سال 89 و 88 که جریان نفوذی(هنوز هاشمی رفسنجانی دستورالعملی برای اسم جدید صادر نکرده بود) به اهدافی فراتر از ریاست جمهوری می اندیشد لینک و در فکر حذف اصولگرایان هستند را کنار مقاله نادران قرار میدهید، به راحتی متوجه میشوید که قرار است همان بلایی که سر احمدی نژاد آمد، سر جبهه پایداری هم بیاید!
فقط به عنوان یک شروع، بخشی تقطیع شده از یکی از سخنرانی های حسن عباسی(به عنوان شخصیت حامی جبهه پایداری) که در سال 89 درباره فلسفه ایراد شده بود منتشر میشود. حسن عباسی در این سخنرانی با بیان بی فایده بودن سخنان جوادی آملی، سخنانی در نفی فلسفه ملاصدرا و... بیان میکند. پس از انتشار تقطیع شده سخنان او، موج تکفیر و تحقیرهای او(که دعای فرج دکتر احمدی نژاد را مسخره میکرد) شروع میشود... و این فقط یک شروع است برای پایداری ها.
سرخوردگی طیف آیت الله مصباح و شکست طرح عظیم: شروع انشقاق در جبهه پایداری
پس از انتخابات شرایط برای پایداری ها بسیار بدتر میشود. هر چند آنها در انتخابات مجلس در تهران به نسبت موفق عمل میکنند، اما حلقه شاگردان آیت الله مصباح که قم را رها کرده و در پی توهم محبوبیت از تهران کاندید شدند، شکست سختی خوردند. مهمترین پیامد این سرخوردگی طرفداران آیت الله مصباح، عدم حضور جدی آنها در عرصه سیاسی به علت عدم تایید آنها توسط مردم است و این سکوت طرفداران و شاگردان آیت الله مصباح، قطعا باعث میشود فشارها به دیگر طیف های جبهه پایداری منتقل شود. سقای بی ریا که پیش از انتخابات از طرح عظیم موسسه امام خمینی سخن گفته بود{سقای بی ریا:آن چیزی که موجب شد حضرت آیتالله مصباح بهرغم اینکه هیچوقت مستقیم از اول نهضت تا پیروزی انقلاب و تا حالا ورود پیدا نکرده بود و شاگردهای ایشان کارها را انجام میدادند -اما اینجا ایشان احساس نیاز کردند- این بود که نیروهایی ساخته و کادرسازی شده مثل تعداد زیادی از فارغ التحصیلان و دانش آموختگان، طرحهای مختلف در بدنه کشور را با دانشآموزان و دانشجویان و مرتبطینی که در این سالهایی که کارهای اجتماعی انجام شده است را یکروزی به همدیگر متصل کنند و یک جبهه واحد را بهوجود بیاورند...} اکنون شکست این طرح را درک کرده است. به عنوان مثال نبویان که به عنوان تنها عضو حلقه موسسه امام خمینی وارد مجلس شده و با حذف دیگر یاران حلقه اصطلاحا کرک و پرش ریخته! از همان ابتدا دوستان پایداری اش را رها کرده می گوید در مجلس قصد انجام امور سیاسی ندارد میخواهد در کمیسیون فرهنگی فعالیت کند! لینک

دوزاری کجی که بعد از چند سال شاید بیفتد!
اما اتفاقات دیگر بسیار مهمی هم به وقوع پیوسته که به روشن شدن صحنه کمک میکند. حمایت مراجع قم از علی مطهری(که به شدت مورد حمایت اصلاح طلبان است و تا جاییکه او را سرلیست خود را قرار میدهند و مظهر مخالفت با جبهه پایداری است) اولین اتفاقی است که باعث شد جبهه پایداری ها کم کم به علت سخنان مکارم شیرازی درباره خاتون و دیگر سخنانش درباره احمدی نژاد پی ببرند. اتفاق دوم تقدیر خاص مراجع از قالیباف همراه با انداختن فرشی قرمز در زیر پای او در قم بود. قالیبافی که پس از هتک حرمت و رقاصی ها در عاشورای 88، در 8 دی و در مقاله ای رسمی فتنه را یک دعوای دوطرفه میداند و هر دو طرف را مقصر قلمداد میکند{وقتی دلسوزان کشور و نظام و مردم هشدار میدادند که تداوم روند قانون گریزی و افراط گرایی امکان دارد کار را به جایی برساند که روزی کار از دست هر دو طرف ماجرا خارج شود، این مسائل قابل پیشبینی بود.}، اکنون با حمایت کامل آیت الله های قمی مواجه میشود. آیت الله صدیقی پس از افتضاح مترو سخنانی درباره خاک پای قالیباف میگوید و جنتی در نماز جمعه نمیداند چگونه باید از او بابت افتضاح مترو تشکر کند! مجموعه این اتفاقات باعث میشود که جبهه پایداری های ساده دل بفهمند که دلیل مواضع خصمانه آیت الله ها با احمدی نژاد، جریان موهوم انحرافی و خانه نشینی و مکتب ایران نیست... .

جذب عناصر جبهه پایداری برای تکه تکه کردن آنها
برای تکه تکه کردن جبهه پایداری، همه راه ها را امتحان میکنند. یکی از راه ها هم قطعا جذب اعضای جبهه است. در همین راستا امیرحسین ثابتی با آن همه کبکبه و دبدبه و حسن روزی طلب، در ازای دریافت مبلغی، برای ساکت فتنه یعنی آقای قالیباف ویژه نامه حضور به مناسبت 9 دی آماده میکنند! موضع گیری ایشان در 8 دی ماه را که بالا آوردم، در روزنامه همشهری منتشر شده بود! به همین راحتی عده ای از اعضای تندروی جبهه پایداری به خدمت قالیباف در می آیند!
چندی قبل هم که نامه ای بدون امضا با عنوان جمعی از دانشجویان دانشگاه امام جعفر صادق منتشر شد که در آن سعی شده بود با القای اختلاف بین "آیت الله مصباح و شاگردانش"با "طیفی دیگر از جبهه پایداری"که قائل به جریان انحرافی به عنوان بزرگترین خطر نبودند منتشر شد. در این نامه سعی شده مواضع تند و غیرعقلانی آیت الله مصباح و مماشات برخی دیگر از اعضای جبهه پایداری(مثلا کوچک زاده زمانی گفته بود تا رهبری نگویند جریان انحرافی، من هم نخواهم گفت، البته بعدا مانند بسیاری از دیگر از سخنان و مواضعش این سخنان هم عوض شدند!) را در مقابل یکیدیگر قرار دهند. با این نامه، اعضای ساده لوح جبهه پایداری و حتی ایت الله مصباح(که خودشان هم میگویند بر اساس مسموعات قضاوت میکنند لینک) برای رد انتصاب خود به جریان موهوم انحرافی، باز هم مواضعی تند را اتخاذ میکنند که قطعا باعث افزایش فشار به بخشی دیگر از اعضای همین جبهه مانند آقاتهرانی میشود. تکرار این سیاست میتواند باعث انشقاق در جبهه پایداری شود... . به همه موارد بالا، برخوردهای قوه قضائیه با برخی اعضای این جبهه را هم اضافه کنید.
حال سوال مهمی پیش می آید: آیا جبهه پایداری خواهد توانست در برابر اقتدارگرایان برای الحاق آن به خودش و هضم آنها پایداری کند؟! جواب مسئله به نظر من خیر است. اعضای جبهه پایداری که در زمان خانه نشینی با دکتر صحبت کرده و سخنان رهبری در مورد خانه نشینی را هم شنیده اند به علت افزایش هزینه دفاع از احمدی نژاد، راه خود را از او جدا میکنند و برای فرار از حملات، در زیر اسم آیت الله مصباح مخفی میشوند، میتوان انتظار پایداری داشت؟!
*متاسفانه باید یادداشت مهمتری را مینوشتم، اما دیدم فرصت نوشتن این یادداشت از بین می رود. یادداشت هایی که در ستون وسط در آینده ای نزدیک ان شاء الله خواهید خواند:
**شمشیرها علیه رهبری از نیام خارج میشود...
** زنجیره شکست یا قاعده دومینو
نقدی بر مصاحبه و شخصیت کوچک زاده
مدتهاست که دغدغه اصلی من اتفاقات سیاسی نیست، بلکه ریشه مسائلی است که منجر به بروز اتفاقات سیاسی و اظهار نظرها میشود. هر چند ممکن است مسائل به یکدیگر شباهت زیادی نداشته باشند، اما وقتی بصورت زنجیروار در کنار یکدیگر قرار میگیرند و از موقعیتی کلان آنها را بررسی کنیم، وجود منطقی در اتفاقات مشخص میشود.(به این نظریه در علم فیزیک Chaos Theoryمیگویند)
چندیست که حوادث سیاسی و فرهنگی و ایدئولوژی خاصی بصورت گسترده در مهد تشیع و یگانه کشور تحت حاکمیت شیعیان جهان دیده میشود. اتفاقاتی که شباهتی به یکدیگر ندارند اما وقتی در کنار یکدیگر قرار بگیرند وجود یک منطق در آن ها مشخص میشود. تهدید تنها کشور شیعی که حاکمیت آن در دستان زعیم شیعیان جهان است را در بر نمیگیرد، که این تفکرات، اصل تشیع را تهدید میکنند... .

در بررسی پدیده های فکری میتوان از سه زاویه به آنها نگریست و آنها را طبقه بندی کرد: مطالب تحلیلی که به فرضیه های موجود و علل آنها در منطق می پردازند، مطالب تحقیقی که کدهای مربوط به اشتراکات در روند مباحث را مشخص میکنند و مطالب تطبیقی که در آن ها با توجه به دو بخش اول، میتوان با تطبیق مسائل به موضوعاتی دیگر، آینده و خط آنها را مشخص کرد. اکنون به بررسی جریانی می پردازم که در تشیع چیزی شبیه به آن و با بنیان های فکری آن سابقه نداشته است و متاسفانه این جریان در چند سال اخیر به شدت قدرتمند شده است... .
مهمترین ویژگی مکتب تشیع
شاید مهمترین ویژگی مکتب تشیع که موجب دوام آن شده را بتوان عقلگرایی آن در برابر دیگر مذاهب اسلامی و غیر اسلامی نامید. به عنوان مثال سنی ها به هیچ وجه به عقلگرایی اعتقادی ندارند و بر اساس روایات نقلی، موارد عقلی را اثبات میکنند! آنها نمی گویند که این کار عمر درست بوده یا غلط، اما می گویند چون این فضائل را داشته لابد کارش درست بوده. آنها می گویند هر کدام از اصحاب را می توانید به عنوان ستاره ای در نظر بگیرید و هدایت شوید و کاری ندارند که همین اصحاب با یکدیگر چه برخوردهای شدیدی(حتی به جنگ هم منجر شد) داشتند. آنها از روایات خودشان به نتایجی میرسند و دیگر به دنبال توجیه عقلانی آن نمیروند اما در تشیع چنین راهی برای رسیدن به حقیقت کربلا و... وجود ندارد. توضیحات امام خامنه ای در 14 خرداد سال 90 راجع به این مطلب بسیار جامع هستند. همین تفکر سنی ها را امروز نیز میتوانید به راحتی در قشر زیادی ببینید: از آنها می پرسند که چرا قائل به نقد سخنان آیت الله مصباح و... و یا بیان اشتباهات آنها نیستید؟! و آنها از تعریف های امام خامنه ای از شخصیت ها میگویند تا کار به بررسی عقلی نرسد... .
بنیان فکری وهابیت
در گذشته ریاضیدانان، معتقد بودند که بین صفر و یک هیچ عددی وجود ندارد. همین طرز تفکر هم در ساخت وسایل برقی به شدت نمود داشت. یک وسیله یا می توانست روشن باشد، یا خاموش. یا تند، یا کند. اما بعدها ریاضیدانان بین صفر و یک را به مجموعه های بینهایت تبدیل کردند. یعنی بین صفر و یک، بی نهایت عدد وجود دارد. این نتیجه باعث انقلابی در علم شد که به نتایج بی نظیری منتج شد. مثلا قبلا تلویزیون یا روشن بود یا خاموش. اما امروزه تلویزیون های هوشمند در هر زمانی بسته به ساعت و نور در محل، مقداری روشن و مقداری خاموشند...
وهابی ها چنان که در تفکر کند ذهن هستند، در تقسیم بندی هایشان هم فقط دو گزینه دارند: یا مومن و یا کافر. از نظر آنها همه چیز بین این دو گزاره خلاصه می شود. در حالیکه ما در اسلام، درجات ایمان، درجات بهشت، درجات عذاب، نعمت ها برای درجات مختلف و... را داریم. ما حتی در بهشت و جهنم هم فقط دو گزینه نداریم. معتقدیم: هر کس ذره ای کار نیک بکند، جزایش را می بیند و کسی که ذره ای گناه کند، جزایش را می بیند. در واقع هر کس هر دو را خواهد چشید، اما با نسبت و درجاتی مختلف. اما از نظر وهابی ها نمی توان هم مسلمان بود و هم امامت را قبول داشت؛ پس به راحتی تکفیر میکنند: "از نظر آنها چیزی به نام اختلاف آرا وجود ندارد."

آرمان های اصولگرایان: منطقی فراتر از وهابیت
در حدود صد سال پیش، کشاورزان در اروپا شروع به کشت گونه هایی از گندم کردند که پربازده تر از گونه های دیگر بودند. در ابتدا همه چیز به خوبی جلو می رفت، تا اینکه زمان حمله ی آفات فرا رسید. در اثر بیماری های مختلف، تقریبا تمام گندم ها از بین رفتند. خسارتی که به مزارع زده شد بی سابقه بود و منجر به بروز یک قحطی بزرگ و مرگ میلیون ها نفر در اروپا شد، در حالیکه قبلا به هیچ وجه خسارت چنان ابعادی نداشت. علت این فاجعه این بود که گونه های پر بازده، در برابر آفات ضعیف هستند. سرانجام هم راه حل آنها برای مشکل این بود: باید گونه های مختلفی در مناطق مختلف کشت شوند. هم گونه های پر محصول، و هم گونه های کم محصول که مقاومتشان بیشتر است. با پیشرفت علم نام این اصل به تنوع ژنتیکی تغییر یافت. جامعه هم باید دارای تفاوت در دیدگاه و اختلاف نظر باشد. اصولا یکی از دلایل پویایی تشیع هم همین اختلاف نظرهاست.
اما در عوض آرمان اصولگرایان اعتقادی(همچون وهابیون) یکدست کردن ذهن افراد جامعه است. آنها دستور حذف هر تفکری را که خودشان قبول نداشته باشند میدهند تا تنها تفکر خودشان به صورت بی رقیب باقی بماند. بدترین مشکل هم اینست که تفکرات ضعیف خودشان را تفکر بی بدیل می خوانند و آن را اوج اسلامی گری می خوانند. نتیجه چنین تفکری، بروز پدیده تکفیر است. پدیده ای که در آن اختلاف نظر برای آنها معنی ندارد(لکم دینکم ولی دین): همه یا با آنها هستند یا منحرف و دشمنند! رهبری در دیدار فرماندهان سپاه میگویند: «مراقب باشيم "دستگاههاى انقلاب" سرشان گرمِ كارهاى غيرمفيد و احياناً مضر در اين حركت پيشرونده نشود، كه يكى از اينها، همين مسئلهى اختلافات است...» ایشان سپس می گویند که گاهی جریانی در برابر انقلاب قد علم میکند، اما گاهی فقط اختلاف نظر و سلیقه است: «يك وقت اين است قضيه، يك وقت نه، قضيه، قضيهى ايستادگى در مقابل يك حركت براندازانه و اينچنين نيست؛ اختلاف نظر، اختلاف سليقه، اختلاف عقيده احياناً است. اينها را بايستى هرچه ممكن است فرو كاست. اينجور چيزها را هرچه ممكن است بايد كم كرد. مشتعل كردن اين اختلاف نظرها مضر است.» ایشان دستور میدهند که این مسائل را "بایستی" و "باید" فرو کاست اما مدعیان تمام تلاش خود و دستگاه های انقلاب را معطوف همین مسائل مضر میکنند تا "اختلاف نظر" را به هر شکلی حذف کنند. این دقیقا همان چیزی است که احمدی نژاد هم در مشهد گفت و قبلا هم عباسی رئیس سازمان انرژی اتمی از حواس پرت دستگاه های انقلابی گفته بود.
اما آرمان اصولگرایان اعتقادی(که دارای بنیان فکری مشترکی با وهابیت است) تنها به یکدست کردن جامعه محدود نمیشود. کاری که اصولگرایان دوست دارند انجام دهند را پیامبر در زمان حیات خویش نکرد و حضرت مهدی هم این کار را نخواهد کرد. تکفیر و منحرف نامیدن یکی از بدترین روش هایی است که فقط وهابیون، مسیحی های متعصب در قرون وسطی و اصولگرایان انجام می دهند. اینکه کلیسای قدیم گالیله را فقط و فقط به دلیل اختلاف نظر تکفیر کرد و آقایان مدعی هم فقط و فقط به دلیل اختلاف نظر بقیه را منحرف و کافر بخوانند، ریشه در تفکرات تندرو و متحجر دارد. افکار اصولگرایان حتی در ایجاد دادگاه های تفتیش عقایدی که آرمان ایجاد آن را دارند، از وهابیون جلو زده و تنها در قرون وسطی توسط متعصبان مسیحی انجام میشده. یک مثال قضیه را روشن میکند: مسئول بررسی و تحلیل بسیج داشنجویی در حال بصیرت افشانی در مورد جریان انحرافی است(توضیح و تفسیر بولتن های امنیتی) و یکی از نشانه های شناخت جریان موهوم انحرافی را صحبت از عشق، انسان، مهرورزی و... میداند! این دقیقا همان تکفیر و تفتیش عقاید است که سخنانی را قبل از شنیدن و بر اساس چند کلید واژه تکفیر میکنند. به راستی توضیح دادن عمق این فاجعه کار سختی است... .

بررسی نفوذ برخی دیگر از انگاره ها و تفکرات وهابیت در برخی شیعه نمایان
جدا از آرمان یکدست کردن جامعه و برپایی دادگاه های تفتیش عقاید، میتوان به موارد بسیاری از نفوذ تفکرات و اندیشه های وهابیون بر بخشی از شیعیان پرداخت. یکی از مهمترین بنیان های فکری وهابیت که بر اساس آن به جذب می پردازند، عبارت است از ایجاد یک دوقطبی قدرتمند بین کفر و ایمان. همانطور که در قسمت بنیان های فکری وهابیت گفتم، وهابیون همه چیز را بین دو گزینه قرار میدهند. آنها با استفاده از همین تفکر یک دوگانه بسیار قدرتمند بین کفر مطلق و ایمان مطلق میسازند و بر اساس آن، مردم را از کفر مطلق میترسانند و به خودشان فرا میخوانند. از جملات کلیدی چنین منطقی که توسط یکی از آقایان بیان شده عبارات" شدیدترین خطرات برای اسلام از صدر اسلام تا حالا، شدیدترین خطر از زمان خلقت حضرت آدم و..." است. از مهمترین اقدامات وهابیون برای تاثیر بیشتر چنین دوگانه ای، ایجاد فضایی برای تاکید بر احساس گرایی(در برابر عقل گرایی تشیع) است و جملاتی نظیر آنچه بیان شد در همین رابطه مورد تاکید قرار میگیرد. وقتی مسائلی مانند دوگانه کفر و ایمان ساخته و روی خطر آنها و احساس گرایی تاکید شد، طبیعتا طی یک فرآیند مسئله به "جهاد با کفار" منتج میشود که این همان خواسته کسانی است که دارای بنیان های فکری وهابی هستند.
تاریخ برای تشیع تکرار میشود: تولد وهابیت شیعی
با بررسی شباهت های بین وهابیت و وهابیت شیعی عمق فاجعه و متولد شدن یک جریان با تفکرات وهابی در تشیع مشخص میشود. همچنان که وهابیون از اسلام و مذهب استفاده ابزاری کرده و برای مثال افکار خود را در موسم حج منتشر میکنند، وهابیت شیعی نیز به استفاده ابزاری از منابر و مداحی ها روی آورده تا جاییکه در مقدس ترین شب های سال دقیقا همانند مفتی های وهابی به صدور احکام شدید اللحنی مانند دستور قتل می پردازند. یکی از مهمترین راه های وهابیون برای حمله به مخالفان، انگ زدن و... است که اکنون نیز به خوبی در داخل از سوی همان عده انجام میشود. تحریف و تقطیع سخنان و مطالب یکی دیگر از همین راهکارهای مشترک بین دو طیف است. اتهاماتی مانند سحر و ... و حتی نسبت دادن اتهامات دروغین برای بدنام کردن کسانی که با آنها دچار اختلاف نظر هستند را هم میتوانید بین دو طیف مشاهده کنید. مثالی واضح تر میزنم:
آقای دانشمند به واسطه سخنرانی های گیرای خود مشهور است، اما در گذشته سخنی اشتباه را بیان کرده بود. وهابی ها برای مبارزه با اندیشه های تشیع، سخنرانی او را تقطیع کرده و همه جا منتشر کردند. حتی سخنان او بعد از آن سخنان اشتباه و معذرت خواهی اش نیز منعکس نشد تا بتواند از خودش دفاع کند و اینچنین با تکثیر آن سخنان اشتباه تقطیع شده، وهابی ها به مبارزه با اندیشه های بلند تشیع پرداختند. شبیه همین قضیه در مورد مشایی با یک تفاوت بزرگ رخ میدهد. برخلاف سخنان آقای دانشمند، مشایی سخنانی درباره پایان دوره اسلامگرایی مطرح میکند که تفسیر حدیثی از امام جعفر صادق(ع) است و از منطق بسیار قدرتمند عقلی برخوردار است(شاید در آینده به آن بپردازم). موسسه امام خمینی در قم به شدت به تکثیر سخنان تقطیع شده مشایی برای برانگیختن احساسات عامه مردم می پردازد و از این موج سواری، تکفیر مشایی را کلید میزند... .
وهابیت شیعی در پایان راه؟!
هر چند در مقطعی این طیف خطرناک که در بسیاری از گروه های سیاسی وجود دارد در قدرت یکه تاز بودند، اما پس از انتخابات مجلس توان خود را از دست داده اند. با فروکش کردن تب احساس گرایی در میان کسانی که جذب این طیف ها شده بودند منطق سست آنها مشخص شده و دیگر توان بسیج کنندگی سابق خود را ندارند. با پراکنده شدن تدریجی مردم از گرد آنها، کم کم میتوان انتظار مواضع تندتری را از قشر بدون فکر این طیف ها داشت، مسئله ای که در مرحله دوم انتخابات مجلس به خوبی نمود داشت.
به این لینک دقت کنید: عده ای از وهابیون شیعی به نتایج انتخابات اعتراض دارند چون متاسفانه در بخش هایی بعضی حامیان دولت از دست شورای نگهبان و مشاورانش(حسین فدایی در مصاحبه میگوید به شورای نگهبان مشورت میداده اند!!!) در رفتند و تایید صلاحیت شدند! این عده نه تنها دست به لشکر کشی خیابانی و هنجار شکنی میزنند(دقیقا همان کار سبزها)، بلکه حتی آمادگی ورود به فاز جهاد با کفار را دارند!
جالب است که وهابیون با مسیحیان و صهیونیست ها اندازه کسانی که با آنها اختلاف نظر دارند بد نیستند. همین را هم میتوانید در احترام اصولگرایان و همین قشر و پهن کردن فرش قرمز برای اصلاح طلبان و حتی ساکتین فتنه و فتنه گران ببینید، اما به کسانی که فقط با آنها اختلاف نظر دارند منحرف میگویند و تاکید بر حذف آن ها به هر صورت دارند!
حقیقتا باید دوباره نگاهی به برخی محصولات(شخصیت ها) که دارای نظام فکری معیوب هستند و از جمهوری اسلامی برخواسته اند دقت کرد تا دوباره باز تولید نشوند، هر چند که این روزها شریعتمداری ها تکثیر شده اند. البته خوشبختانه به نظر میرسد جامعه نسبت به شریعتمداری ها کمی واکسینه شده است!

**وهابیت فقط در اهل سنت وجود ندارد بلکه تفکر وهابی دارای نوعی سیستم فکری است که تحت شرایطی به وجود می آید. یعنی یک سیستم نرم افزار ذهنی که ورودی های آن به یک نوع خروجی منتهی میشوند، خواه طرف سنی باشد، خواه شیعی یا مسیحی، خروجی ها تحت یک نرم افزار پردازش میشوند. بهتر بگویم که وهابیون شیعی اگر در عربستان رشد میافتند پتانسیل شدیدی برای تبدیل به وهابی را داشتند و اگر در آمریکا متولد شوند، پتانسیل تبدیل به بنیادگرا. تنها فرق آنها با یکدیگر هم "در ورودی ها"و "شرایط زمینه"آنهاست. و تحجر سنگ بنای این نرم افزار است.
*گره ای برای یکی از دوستان پاک احمدی نژادی به وجود آمده، از همه خواهشمندم که برای رفع مشکلش دعا کنند... .
سال 1390 و بحث انحراف
سال گذشته سال بسیار سختی برای حامیان گفتمان انقلاب اسلامی بود و از هر طرف شاهد شدیدترین فشارها علیه این گفتمان و حامیان آن بودیم. سال 90 از تکفیر و مبارزه اعتقادی آغاز و تا دستگیری های بدون ضابطه، توهین به رئیس جمهور در مجلس که اتفاقی بی سابقه در جهان محسوب میشد و حتی حذف کامل حامیان این گفتمان در انتخابات مجلس نهم ادامه پیدا کرد. بقا در چنین فضایی و عبور از آن قطعا یک دست آورد و تجربه گرانبها محسوب میشود، و البته شکست اقتدارگرایان و تکفیری ها در انتخابات مجلس نهم از نتایج بقای حامیان گفتمان انقلاب اسلامی در صحنه است. کم کم افسون ساحران در برابر مردم رنگ می بازد و تماشاگرانی که مدتی قبل مسحور طناب ها شده بودند، اکنون به غیر حقیقی بودن آنچه ساحران در پیش چشم آنان ادعا کرده بودند واقف میشوند.
اواسط سال گذشته بود. با یکی از دوستانم در مورد فضای سیاسی صحبت میکردم که با گلایه نسبت به رفتارهای رهبری گفت: "مگر رهبری نمیدانند که اقتدارگرایان چقدر نسبت به کلمه انحراف حساسیت دارند؟! پس چرا مدام روی آن تکیه میکنند؟!ایشان از قبل میدانند که چه مباحث و کلماتی را باید مطرح کنند و مدتها روی آن فکر میکنند. پس چرا..." و من پاسخی را دادم که مدتها قبل و در زمان حیات ابصار نیوز و وبلاگم آن را مطرح کرده بودم: اینکه امام خامنه ای از آنجا که نمی خواهند وارد مباحث مصداقی شوند -و البته نباید هم بشوند- و از طرف دیگر آشکارا به عده ای ظلم میشود، پس وارد این مبحث میشوند و انواع انحراف را در سالروز رحلت امام خمینی در 14 خرداد بیان میکنند. دیگر برای اقتدارگرایان راهی نمی ماند جز سانسور سخنان ایشان، چون هم صریح هستند و دوپهلو سخن نمی گویند و سخنانشان قابل مصادره نیست... .
زمان میگذرد و زمان انتخابات مجلس در سال 90 میرسد. امام خامنه ای که آشکارا میبینند که اصولگرایان(چه متحدی ها و چه پایداری ها و چه اقتدارگرایان) دیگر نمی خواهند بفهمند و بر دل هایشان از آیت الله ها تا متعصبان مهری زده شده تا نشنوند. مدتهاست که دیگر ایشان از انحراف نگفته اند تا جاهلان "کلمه" انحراف را بزرگ نکنند و بقیه را ریز. اما ایشان متوقف نمیشوند و صراحتا در نماز جمعه می گویند که اکنون مردم و مسئولین دارای انحراف نیستند و شعارها، همان شعارهای اول انقلاب است. همه میدانند که کدام مسئولین هستند که متهم به انحراف هستند... امام خامنه ای نه تنها دیگر از انحراف سخن نمی گویند، بلکه وجود آن را در مسئولین رد میکنند تا اقتدارگرایان منجمد شوند و تنها راه را در سانسور بیانات ایشان و استفاده از «بدل های ایشان» برای مطرح کردن بحث انحراف بدانند و از همین روش های منافقانه استفاده میکنند... .

دور دوم انتخابات مجلس نهم
دور دوم انتخابات مجلس فرا میرسد. همه کاندیداهای تهران از جبهه های پر طمطراق مدعی هستند که آنها ولایتمدارند و از بقیه بهتر! یکی فلان آیت الله را علم کرده و دیگری یکی دیگر! یکی هم میرود قم تا چند آیت الله دیگر از او حمایت کنند! ماشاء الله به این همه اسلام دوستی! ولی رهبری عزیز... .
به راستی کدام یک از نامزدهایی که به دور دوم راه یافتند حاضرند سخنان امام خامنه ای را در نماز جمعه تکرار کنند؟! هیچ کس! هیچ کس! هیچ کس حاضر نیست سخنان کسی را که ادعای اطاعتش را دارند تکرار کنند، چه برسد به پذیرفتن سخنان ایشان! ای کاش این نامزدها فقط سکوت میکردند، تکرار سخنان رهبری را از آنها نخواستیم!
دو جبهه ای که مزورانه ادعای طرفداری از ولایت فقیه را دارند، هر دو آشکارا اعلام میکنند که با انحراف و جریان انحرافی که از دولت سر برآورده مرزبندی دارند! رهبری انحراف در "مسئولینِ متهم به انحراف" را آشکارا رد میکند و عده ای دیگر آن را خط مرزی خود میشمارند. چه تلخ است... هیچ کسی حاضر نیست سخنان رهبری را تکرار کند... رهبری را در میدان ای کاش فقط تنها میگذاشتند، که به جنگ سخنان او می آیند و ساکتین انحراف را مردود میشمارند! همه برای رهبری علنا خط و نشان میکشند تا امام خامنه ای دیگر جرات نکند انحراف را رد کند. همه برای ایشان خط و نشان میکشند و حتی یک مرد در بین این 50 نفر پیدا نمیشود که حاضر باشد سخنان رهبری را تکرار کند، از کوچک زاده تا بادامچیان و فدایی و زاکانی و حتی شریعتمداری و آیت الله ها... یک آیت اللهی هم که می گوید انحراف از فتنه بدتر است! همه با کمک هم فضایی میسازند تا رهبری دیگر جرات نکند انحراف را رد کند... ساکتین انحراف هم میشود بدتر از ساکتین فتنه!
"امر"رهبری به جریان ولایی و ولایت گریزی جریان ولایی!
15 مرداد بود که «حجت الاسلام» سید احمد خاتمی گفت: "سکوت جریان ولایی در مقابل جریان انحرافی به امر مقام معظم رهبری است!(لینک)"
کاری ندارم که با هم بشماریم چند نفر در "جریان ولایی" هستند که به «امر رهبری» در برابر جریان انحرافی سکوت کنند و این وسط گوینده این سخنان در کجا قرار دارد! سکوتی که رهبری عده ای را به آن امر فرموده اند میشود نشانه ای که همه با هم برای مرزبندی و اتهام زنی با آن با یکدیگر مسابقه میگذارند!
صحبت های هاشمی رفسنجانی را بیاد بیاورید که: سکوت رهبری در برابر انحراف رئیس جمهور جایز نیست! و جبهه ها و آیت الله هایی که حاضر نیستند در برابر جریان انحرافی سکوت کنند و مانند هاشمی با آن مرزبندی دارند و رهبری که جریان ولایی(به زعم سید احمد خاتمی) را امر به سکوت میکند!
دست من زیر ساطور برود اگر به چنین افراد بی صلاحیتی که برای رهبری خط و نشان میکشند و عارشان می آید سخنان رهبری را تکرار کنند و از ترس انگ خوردن، شدیدترین حملات را به کسانی میکنند که رهبری می گوید انحرافی ندارند رای بدهم. کسانی که از ترس یک انگ ساده، انحراف را بدتر از فتنه میدانند... .

من شخصا رای دادن به کسانی که صراحتا و یا از روی جهل به رهبری اعلام جنگ میکنند و برایش خط و نشان میکشند تا دیگر جرات نکند «انحرافِ مخالفانِ آن ها را رد کند» حرام میدانم... . معیار های هر فرد برای خودش... .
طوفانی در راه است که ریشه همه مستکبرین را قطع میکند، و این طوفان از داخل شروع میشود... می توانید نسیم شروع طوفان را حس کنید...
آینده بسیار روشن است، بسیار روشن... .


